صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۱۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من نیست گر صحرای محشر سینه گرمم، چرا میپرد چون نامه هر سو پنبههای داغ من؟
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من نیست گر صحرای محشر سینه گرمم، چرا میپرد چون نامه هر سو پنبههای داغ من؟