صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟ پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن کسی تا چند ریزد خار در چشم تماشایی؟ خدا فرصت دهد، خواهیم نخل باغبان بستن ز پرکاری نظر میپوشد از عشاق سودایی دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن غنیمت میشمارم صحبت گل، نیستم بلبل که عمرم بگذرد ایام گل در آشیان بستن