صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۲۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کجا طی راه حق با جان غافل میتوان کردن؟ به پای خفته کی قطع منازل میتوان کردن؟ اگر ذوق شهادت تشنه جانان را امان بخشد چه خونها در دل بیرحم قاتل میتوان کردن سراب و آب را نتوان جدا کردن به چشم از هم به نور دل تمیز حق و باطل میتوان کردن رعیت نیست ممکن شاه را محکوم خود سازد اگر سرپیچد از فرمان چه با دل میتوان کردن؟