صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست بر دل آسوده راه یک جهان آشوب بست از زلیخای هوس بگریز کاین بیآبرو تهمت آلودگی بر دامن محبوب بست گفتم از دنیا فشانم دست در پایان عمر حرص پیری از عصا دست مرا بر چوب بست