صاحب دولت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ یا دُ لَ) [ ازع. ] (ص مر.)<BR>۱- نیکبخت.<BR>۲- توانگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ یا دُ لَ) [ ازع. ] (ص مر.) ۱- نیکبخت. ۲- توانگر.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
صاحب دولت . [ ح ِ دَ / دُو ل َ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) مقبل . خوش بخت . بختیار : که از بی دولتان بگریز چون تیر سرا در کوی صاحب دولتان گیر. نظامی . دست زن در ذیل صاحب دولتی تا ز افضالش بیابی رفعتی . مولوی . پدر گفت : تو را ای پسر در این نوبت فلک یاری کرد... که صاحب دولتی در تورسید. (گلستان ). طریق و رسم صاحب دولتان است که بنوازند مردان نکو را. سعدی . ◄ عارف واصل : چون مرغ روحانیت طالب از بیضه ٔ بشریت بواسطه ٔ تربیت صاحب دولتی بیرون آید بعد از آن پروازگاه آن مرغ را جز حضرت ال̍ه کسی دیگر نمیداند. (انیس الطالبین ص ١٢١). ◄ پادشاه : پس بگوی که خان داند که امروز مردم دو اقلیم بزرگ که زیر فرمان ما دو صاحب دولت اند، و بیگانگان دور و نزدیک از اطراف چشم نهاده تامیان ما حاصل دوستی بر چه جمله قرار گیرد. (تاریخ بیهقی ص ٢١٠). آفرین گویان عالم آفرین گویان شده پیش تخت چون توصاحب دولت از برنا و پیر. سوزنی . ◄ مالدار (در تداول عامّه ).
فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی