صاحب دیوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صاحب دیوان . [ ح ِ دی ] (اِخ ) دهی از دهستان مشکین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو، ٢٠٠٠٠گزی شمال باختری خیاو، ١٥٠٠٠گزی شوسه ٔ خیاو-اهر. جلگه، معتدل و سکنه ١٨٧ تن شیعه . آب آن از اهرچای و محصول آنجا غلات، حبوبات، پنبه است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
صاحب دیوان . [ ح ِ دی ] (اِخ )عطاملک جوینی (علاءالدین ...). رجوع به عطاملک شود.
صاحب دیوان . [ ح ِ دی ] (اِخ ) محمدبن محمد جوینی، ملقب به بهاءالدین . وی پدر عطاملک و شمس الدین جوینی است و ملازمت حکام و شحنگان مغول داشت که در فترت بین فتوحات چنگیزخان تا ورود هولاکو به ایران (قریب سی وپنج سال ) مستقیماً از مغولستان به حکومت بلاد غربی تعیین میشدند. و در حدود سنه ٔ ٦٣٠ هَ . ق . که جنتمور یکی از امرای خود را که کلبلات نام داشت برای دفع قراجه و تغلن سنقور به نیشابور فرستاد بهاءالدین با جمعی از معارف و اکابر نیشابور گریختند و به طوس رفته به تاج الدین فریزنی که متصرف قلعه ٔ طوس بود التجا بردند. کلبلات بعد از شکست دادن قراجه به طوس آمد و احوال این جماعت شنیده بود ایلچی بنزدیک تاج الدین فریزنی فرستاد و تسلیم ایشان را خواستار شد. فریزنی آنان را نزد کلبلات فرستاد و او بهاءالدین محمد و سایر بزرگان نیشابور را به احترام تمام پذیرائی کرد و به انواع استمالت مستظهر گردانید و ایشان را به خدمت جنتمور برد و او نیز مقدم آنان را گرامی داشت و پس از اندک مدتی صاحب دیوانی خراسان و مازندران را به بهاءالدین مقرر فرمود و یک دو سال بعد درحدود سنه ٔ ٦٣٣ هَ . ق . بهاءالدین و گرگوز را به رسالت بنزد اوکتای قاآن فرستاد، اوکتای قاآن نیز درباره ٔ ایشان کمال عنایت را مبذول داشت و بهاءالدین را به مزید عاطفت مخصوص گردانید و او را پایزه و یرلیغ به آلتمغا داد و صاحب دیوانی ممالک بدو ارزانی داشت . در حدود سنه ٔ ٦٣٧ که گرگوز حاکم جدید خراسان و مازندران و سایر بلاد غربی برای دفاع از خود به اردوی اوکتای قاآن میرفت در مدت غیبت خود بهاءالدین مذکور را به حکومت بلادی که در تصرف خویش داشت نامزد کرد. در حدود سنه ٔ ٦٤٣ که امیر ارغون حاکم جدید بلاد غربی بعد از گرگوز از ایران به اردوی کیوک خان میرفت بهاءالدین را در ممالک آذربایجان و گرجستان و روم و آن اطراف به نیابت خود بگذاشت و در سفر دوم خود در حدود سنه ٔ ٦٤٤ یا ٦٤٥ بهاءالدین را نیزدر مصاحبت خویش به اردو برد و در سفر سوم (سنه ٔ ٦٤٧) بهاءالدین را به مشارکت امیر حسین نام در ممالک متصرفی قایم مقام خود گذارد و در سنه ٔ ٦٥١ که امیر ارغون از سفر چهارم خویش به اردو مراجعت کرد پس از ورود به خراسان بهاءالدین را با مغولی دیگر نایمتای نام به حکومت عراق و یزد گماشت و سن بهاءالدین در آن وقت به شصت سال رسیده بود و عزم داشته تا بقیةالعمر از ملابست اعمال دیوانی کناره جوید اما بسبب آنکه امرا به انزوای او رضا نمیدادند بی اختیار عازم عراق گشت و چون به اصفهان رسید در سنه ٔ ٦٥١ درگذشت . بهاءالدین از فضلای عصر خود بشمار است و او را به فارسی و عربی اشعار نیکوست . بعض این اشعار در تضاعیف جهانگشا و تاریخ وصاف مذکور است و برخی دیگر در کتاب شُرَف ایوان البیان فی شَرَف بیت صاحب الدیوان للقاضی نظام الدین اصفهانی آمده است . (مقدمه ٔ جهانگشای جوینی ص یح - کا).