صادق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- راستگو.<BR>۲- راست و درست.<BR>۳- پیدا و آشکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- راستگو. ۲- راست و درست. ۳- پیدا و آشکار.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
صادق . [ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از صدق . راستگو. مقابل کاذب . راست گوینده . ج، صادقون، صادقین : این دو صادق خرد و رأی که میزان دلند بر پی عقرب عصیان شدنم نگذارند. خاقانی . گفتی که چو خاقانی عشاق بسی دارم صادق تر از او عاشق بنمای کدام است آن . خاقانی . از صادقین وفا طلب از قانتین ادب وز متقین حیا و ز مستغفرین بیان . خاقانی . سر انداز اگر عاشق صادقی تو بدزهره بر خویشتن عاشقی . سعدی . ◄ راستین . راست و درست . خالص : یا دوستی صادق یا دشمنی ظاهر یا یکسره پیوستن یا یکسره بیزاری . منوچهری . که هیچکس از اعیان از دل پا پیش این کار نداشت و به حقیقت رغبتی صادق ننمود... (تاریخ بیهقی ص ٤١٢). باید که طعام بر شهوت صادق خورند وتأخیر نکنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و چندانکه مایه ٔ وقوف افتاد... به رغبتی صادق و حرصی غالب در تعلم آن می کوشیدم . (کلیله و دمنه ). به رغبتی صادق ... روی به علاج بیماران آوردم . (کلیله و دمنه ). بکوشم تا بیّنتی صادق به دست آید. (کلیله و دمنه ). تا در تحصیل فضل و ادب همتی بلند و رغبتی صادق نباشد... این منزلت نتوان یافت . (کلیله و دمنه ). عشق تو بس صادق است آه که دل نیست باده عجب راوق است و جام شکسته . خاقانی . ◄ (اِ) فجردوم . بام دوم . بام پسین : چون شب مرا ز صادق و کاذب گریز نیست تا آفتابی از دل دروا برآورم . خاقانی . مشعله ٔ صبح تو بردی به شام کاذب و صادق تو نهادیش نام . نظامی .
صادق . [ دِ ] (اِخ ) (محمودافندی ...) دبیر مدرسه ٔ عابدین امریکائی در مصر. وی مؤلف کتاب جغرافیای تجارتی است که جزء اول آن بسال ١٣٣٠ هَ . ق . چاپ شده . (معجم المطبوعات ستون ١٧١١).
صادق . [ دِ ] (اِخ ) (میرزا...) وی از مردم اصفهان و معروف به گاو بود، خوش طبعان زمانه به این لقبش ملقب ساختند، چه این قطعه بطرز قطعه ٔ خاقانی موزون کرد: ای صادق آن کسان که به راه تو میروند ایشان خرند و خر روش گاوش آرزوست گیرم که خر کند تن خود را بشکل گاو کو شاخ بهر دشمن و کو شیر بهر دوست . و خاقانی چنین فرمود: قطعه : خاقانی آن کسان که به راه تو میروند زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست گیرم که مارچوبه کند تن بشکل مار کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست . (صبح گلشن ص ٣٤٠). لطفعلی بیک آذر گوید: خادم مسجد قدیم اصفهان و به صادقای گاو مشهور بود. غیر این قطعه ای که در جواب خاقانی گفته شعری از او به نظر نرسید: ای صادق آن کسان که به راه تو میروند...
مترادف و متضاد
راستگو، صدیق راستین مخلص (متضاد: کاذب)
فرهنگ واژگان سره
نیکوکاری، رو راست، راستگو، دستگیر، درستکار، پاکدل
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه