صادقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صادقی . [ دِ ] (اِخ ) وی از مردم هرات است و در قندهار پرورش یافت و به هندوستان رفت و در زمره ٔ مدّاحان اکبرشاه درآمد. این بیت از اوست : دل مجروح را پروای تن نیست شهید عشق محتاج کفن نیست . (قاموس الاعلام ترکی ).
صادقی . [ دِ ] (اِخ ) (ملا...) وی از مردم قاین بود و به صنعت گلکاری قیام داشت . این مطلع از اوست : کدخدائیت مایه ٔ هوس است کد رهاکن همان خدای بس است . (از مجالس النفائس صص ١٥١ - ١٥٢).
صادقی . [ دِ ] (اِخ ) سیدجعفر. وی از اهالی دهلی هندوستان است و از مشاهیر شعرای آن سامان و او را کتابی است که بهارستان جعفری نام دارد. از اشعار اوست : ترک من دست چو بر خنجر بی داد برد تشنه را ذوق زلال خضر ازیاد برد. وی بسال ١١٩٠ هَ . ق . درگذشت . (از ریحانة الادب ج ٢ ص ٤٥٠).