واژه جو

صار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صار. (اِخ ) غاری است از نعمان نزدیک مکة. سراقةبن خثعم کنانی گوید : تبغین الحقاب َ و بطن َ بُرم و قنعَ فی عجاجتهن صار. (معجم البلدان ).

صار. [ صارر ] (ع ص ) درخت بسیارشاخ درهم پیچیده ٔ پیوسته سایه . (منتهی الارب ).

معنی صار | واژه جو