صاعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عِ) (اِفا.) بالارونده، صعود کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عِ) (اِفا.) بالارونده، صعود کننده.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
صاعد. [ ع ِ ] (اِخ ) (مولانا...) از مردم شیراز معاصر امیر تیمور. آن هنگام که مولا قطب الدین در شیراز اموال مردم به بهانه ٔپیشکش بستد صاعد ماجرا به امیر تیمور رساند و او دستور مؤاخذت داد. (حبیب السیر جزء سوم از ج ٣ ص ١٦٨).
صاعد. [ ع ِ ] (اِخ ) نام اسب بَلْعأبن قیس کنانی و نام اسب صخربن عمرو است . (منتهی الارب ).
صاعد. [ ع ِ ] (اِخ ) ابن منصور رازی . او راست : جوامع الفقه . (کشف الظنون ).
فرهنگ واژگان سره
بالارونده
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه