صاف بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
صافی، روانی، لیزی، همواری [مستقیم] صاف کردن: تسطیح، اتو، ساب، پرداخت، صیقل، بادگیری اسفالت چیز صاف: آیینه، آبساب، موزاییک، چیز افقی [حالت افقی] نرمی خلوص، سادگی پوشش [≠ صافی، جداکننده، چیز سوراخدار، اسفنج]
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
صافی، روانی، لیزی، همواری [مستقیم] صاف کردن: تسطیح، اتو، ساب، پرداخت، صیقل، بادگیری اسفالت چیز صاف: آیینه، آبساب، موزاییک، چیز افقی [حالت افقی] نرمی خلوص، سادگی پوشش [≠ صافی، جداکننده، چیز سوراخدار، اسفنج]