صاف و پوست کنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
صاف و پوست کنده . [ ف ُ ک َ دَ / دِ ] (ص مرکب، از اتباع ) صریح . آشکارا. روشن . بی کنایت . صاف و ساده . بی پرده . و رجوع به صاف و ساده شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
صاف و پوست کنده . [ ف ُ ک َ دَ / دِ ] (ص مرکب، از اتباع ) صریح . آشکارا. روشن . بی کنایت . صاف و ساده . بی پرده . و رجوع به صاف و ساده شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی