صافات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صافات . [ صاف ْ فا ] (ع ص، اِ) ج ِ صافّة. صف زدگان . (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ). فرشتگان صف زده . قوله تعالی : و الصافات صفاً (قرآن ١/٣٧)؛ سوگند به فرشتگان صف زده . فرشتگان صف زده تسبیح گویان در آسمان و مر ایشان را مراتب است که بر آن قیام دارند صف بسته مانند نمازیان . (منتهی الارب ). ◄ (اِخ ) نام سوره ٔ ٣٧ قرآن، قبل از سوره ٔ ص َّ و بعد از یَّس .