صافر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صافر. [ ف ِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از صفیر. بانگ کننده . ◄ دزد. (منتهی الارب ). ◄ مرغی است بددل و منه المثل : اجبن من صافر. (منتهی الارب ). ابوالملیح است که قره نامند و بفارسی چکاوک است . (فهرست مخزن الادویه ). ◄ هر مرغ بانگ آور. ◄ هر مرغ که شکار نکند. ◄ وقولهم : ما بها صافر؛ یعنی نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ). ما بالدار صافرٌ؛ ای احدٌ. (مهذب الاسماء).