صافن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صافن . [ ف ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از صُفون . اسب که بر سر سه پای ایستاده و سر سُم چهارم را بر زمین گذارد. (منتهی الارب ). و اینچنین اسب تیزرو باشد. (غیاث اللغات ). ◄ مرد ایستاده هر دو پای راصف بسته و منه الحدیث : کنا اذا صلینا خلفه فرفع رأسه من الرکوع قمنا صفوناً؛ ای قمنا صافنین . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) رگی است از اورده ٔ اسافل بدن . رگی است در پشت مازه . نام رگی در جانب انسی پای .
صافن . [ ف ِ ](اِخ ) نام اسب مالک بن خزیم همدانی . (منتهی الارب ).