صافی بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صافی بودن . [ دَ ] (مص مرکب ) پاکیزه بودن . بی غل و غش بودن : بر امر ونهی گوهر طبع عزیز تو در آتش سیاست صافی عیار باد. مسعودسعد. ◄ مسلّم بودن . مسخر بودن : و هوشنگ در پادشاهی فرمان حق یافت و بعد از وی ملک به طهمورث رسید پس از چهل سال پادشاهی همه ٔ جهان او را صافی بود. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٢٨).