صالحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صالحی . [ ل ِ ] (اِخ ) عثمان بن علی بن احمدبن محمد صالحی، معروف به ابن الصالح و مکنی به ابوعبداﷲ، معلمی بود سدیدالمراتب درشرقی بغداد. از ابوخطاب بن بطر و ابوعبداﷲبن طلحه و جز ایشان روایت کند. (الانساب سمعانی ورق ٣٤٧ الف ).
صالحی . [ ل ِ ] (اِخ ) احمدبن قاسم بن طاهربن اسماعیل بن صالح بن علی بن عبداﷲبن عباس بن عبدالمطلب هاشمی صالحی، مکنی به ابوجعفر. از وی ابواحمد عبدالواحدبن المهتدی باﷲ و جماعتی از زیدیان روایت کنند، و ایشان را صالحیة گویند. و آنان به مذهب حسن بن صالح بن حی اند که یکی از ائمة و زهاد کوفه و برادر صالح بن صالح بن حی میباشد. (الانساب سمعانی ورق ٣٤٧ ب ).
صالحی . [ ل ِ ] (اِخ )ابراهیم بن عبداﷲبن صالح صالحی، مکنی به ابواسحاق . وی از ابوسعید عبدالعزیزبن سعیدالاشیح کوفی و هارون بن حاتم کوفی و جز ایشان روایت کند و از وی ابوبکر محمدبن محمد باغندی و ابوعبداﷲ محمدبن مخلد عطار و هم طبقه های آنان روایت کنند. (الانساب سمعانی ورق ٣٤٧ ب ).