صامت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صامت . [ م ِ ] (اِخ ) حسین بن احمدبن محمدبن سعید شیرازی صوفی مکنی بابی القسم . وی صدوق بود و به بغداد سکونت جست واز عبدالوهاب بن کلابی دمشقی حدیث کند و از او عبدالعزیزبن علی ارجی حدیث نوشت . (الانساب سمعانی ص ٣٤٨).
صامت . [ م ِ ](اِخ ) احمدبن محمدبن احمدبن موسی، مکنی به ابوالفرج . سمعانی گوید: وی از مردم بغداد است و از احمدبن عبداﷲبن صبیح قاری، و عبداﷲبن اسحاق مداینی و محمدبن باغندی و احمدبن جحظة و احمدبن حسین رئیس القری و محمدبن احمدبن ابی الثلج روایت کند. و از وی محمدبن جعفربن علان وراق و ابوحاتم احمدبن حسن بن محمد بزاز رازی معروف به خاموش روایت کنند. (الانساب سمعانی ص ٣٤٨).
صامت . [ م ِ ] (اِخ ) ابن معاذبن شعبةبن عقبة جندی، مکنی به ابومحمد. از سفیان بن عیینة روایت کند.و وی راوی ابوقرة است . (لسان المیزان ج ٣ ص ١٧٨).