صبوحی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبوحی کردن . [ ص َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شراب نوشیدن در بامداد ویا شراب نوشیدن از بامداد تا گاه خفتن : اگر توانی یک شنبه را صبوحی کن کجا صبوحی نیکو بود به یک شنبد. منوچهری . شب که صبوحی نه بهنگام کرد خون زیادش سیه اندام کرد. نظامی . نشست آن شب بنوشانوش یاران صبوحی کرد با شب زنده داران . نظامی . بیا ساقی آن راحت انگیز روح بده تا صبوحی کنم در صبوح . نظامی .