صبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبی . [ ص َ ] (اِ) گیاهی است که آن را سنا گویند و بهترین آن مکی است و بعضی گویند عصاره ٔ سناست و در اختیارات عصاره ٔ اشنان نوشته اند. (برهان قاطع). عصاره ٔ سنا یا سنا. (مجموعه ٔ لغات طبی ص ١٨١). عصاره ٔ سناست و گویند عصاره ای زردرنگ است طبیعت آن سرد است نقرس گرم را نافع بود. (اختیارات بدیعی ). در نسخه ٔ خطی دیگر از همین کتاب نویسد: صبای، گویند عصاره ٔ سناست ... در مخزن الادویة این کلمه راصبتی ثبت کرده است و گوید عصاره ٔ سنای مکی است و بجهت رفع اورام بغایت نافع است و در فهرست مخزن الادویة آن را صبی نوشته در تحفه ٔ حکیم مؤمن آن را صبتی آورده و در نسخه ٔ چاپی صبنی ضبط کرده و در منتهی الارب آرد: صبی بسکون با و تشدید یاء عصاره ٔ سنای مکی است .
صبی . [ ص َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زاوه بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه ٢٤٠٠٠گزی جنوب خاوری تربت حیدریه ٧٠٠٠گزی جنوب شوسه ٔ عمومی تربت . جلگه . معتدل . سکنه ٤٢٦ تن . آب از قنات . محصول غلات، بن شن، تریاک . شغل اهالی زراعت، گله داری، کرباس بافی . راه مالرو. تابستان از زاوه میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
صبی . [ ص َ بی ی ] (ع اِ) کودک یا کودک که هنوز از شیر بازنشده . (منتهی الارب ). کودک خرد. (مهذب الاسماء). کودک . (ترجمان القرآن جرجانی ). ولید. ◄ کودک که از شیر باز شده باشد. (غیاث اللغات ) : عالم و عالم ز خلق و خلق تو آباد و خوش همچو از مادر صبی و همچو از گلبن صبا. سنائی . این بکن که هست مختار نبی آن مکن که کرد مجنون و صبی . مولوی . ◄ ناظر عین و مردم آن . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ استخوان زیر نرمه ٔ گوش . (منتهی الارب ). ◄ جای تیزی شمشیر و جز آن که میان برآمده و قریب طرف است . (منتهی الارب ). برازبان شمشیر. (مهذب الاسماء). ◄ مهتر گرامی و رئیس قوم . ◄ پشت قدم تا بن انگشتان . ◄ طرف زنخ . (منتهی الارب ). ◄ صبی متشیخ ؛ کودکی که رفتار پیران کند یا گفتار آنان گوید.