صحاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صحاف . [ ص ِ ] (ع اِ) فراهم آمدنگاه کوچک، آب را. (از منتهی الارب ). جای جمع شدن آب .(غیاث اللغات ). ◄ ج ِ صحیفه : از صحاف مثنوی این پنجم است در بروج چرخ جان چون انجم است . (مثنوی ). این جمع در منتهی الارب و اقرب الموارد و تاج العروس و دزی دیده نشدولی در فرهنگ ناظم الاطباء آمده است .
صحاف . [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صَحفَه . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ).
صحاف . [ ص َح ْ حا ] (ع ص، اِ) مصحف فروش . (ربنجنی ) (معجم البلدان ). ◄ آنکه کتاب را بخیه زند و جلد کند. جلدساز کتاب . ترتیب دهنده ٔ صحف . ◄ فروشنده ٔ صحف . ◄ کسی که در خواندن صحیفه خطا کند. (اقرب الموارد).