صحبت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صحبت کردن . [ ص ُ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) همنشینی کردن .معاشرت کردن . رفاقت کردن . مجالست کردن : اگر با میر صحبت کرد میرانند میرش را وگر با خان برادر شد خیانت دید از خانش . ناصرخسرو. هیچ مکن صحبت با خوی بد خوی بد ایرا عدوی ریمنست . ناصرخسرو. وگر با سرشبان خلق صحبت کرد خواهی تو کناره کرد بایدت ای پسر زین بی کناره رم . ناصرخسرو. ◄ مباشرت با زنان . مواقعه . نزدیکی کردن با زن . درآمیختن با زن . ◄ در تداول امروز، سخن گفتن .
واژگان فارسی سره واژهدان
گفتگو کردن، گفتگو، گپ زدن، سخن گفتن