صحرا/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(صَ) [ ع. صحراء ] (اِ.) ۱- دشت. ۲- بیابان. ~ی کربلا کنایه از: جای فاقد آب و گیاه و دیگر امکانات.مترادفها و واژههای مرتبطبادیه، بیابان، تیه، دشت، راغ، فلات، وادی ≠ باغواژه قبلی: صحتواژه بعدی: صحراوی