صخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صخ .[ ص َخ خ ] (ع مص ) زدن چیزی سخت را بر چیزی رست و سخت . (منتهی الارب ). ◄ کر کردن آواز گوش را. (منتهی الارب ). کر کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ به منقار زدن زاغ پشت ریش شتر را. ◄ آواز سنگ . (منتهی الارب ).
صخ . [ ص َ خِن ْ ](ع ص ) صَخی . ثوب ٌ صخ ؛ جامه ٔ چرکین . (منتهی الارب ).