صخب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صخب . [ص َ خ ِ ] (ع ص ) مرد با بانگ و فریاد. یقال : ماء صخب الاَّذی ؛ آب با بانگ و آواز موج، و عین صخبة؛ چشمه ٔ بابانگ و فریاد جوش، و حمار صخب الشوارب ؛ خر سخت بانگ و آن که نهیق را در حلق خود گرداند. (منتهی الارب ).
صخب . [ ص َ خ َ ] (ع مص ) بانگ کردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). فغان و فریاد بوقت زجر کردن . (غیاث اللغات ). ◄ آمیزش . ◄ (اِ) بانگ و فریاد. ◄ آواز در وقت خصومت . (منتهی الارب ). آواز مشغله . (دستور الاخوان ).