صخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- تخته سنگ.<BR>۲- نام دیوی که انگشتر حضرت سلیمان را دزدید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- تخته سنگ. ۲- نام دیوی که انگشتر حضرت سلیمان را دزدید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صخر. [ ص َ ] (اِخ ) ابن صدقة مکنی به صدقة، تابعی است . سجستانی حدیثی در باره ٔ منع زُخرفه ٔ مساجد از او آورده است . (المصاحف ص ١٥٠).
صخر. [ ص َ ] (اِخ ) ابن حرب . رجوع به سفیان صخربن حرب شود.
صخر. [ ص َ] (اِخ ) ابن جندلة مکنی به ابوالمعلی، تابعی است .