صدح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدح . [ ص َ دَ ] (ع اِ) جای خالی . (منتهی الارب ). ◄ پشته ٔ خورد و سخت وسنگین . (منتهی الارب ). الاکمة الصغیرة الصلبة الحجارة. (قطر المحیط). ◄ ثمره ای است سرخ تر از عناب . (منتهی الارب ). ◄ سنگی است سیاه پهنا. (منتهی الارب ). حجر عریض . (قطر المحیط). ◄ عَلَم . (قطر المحیط) (منتهی الارب ). ج، صِدْحان .
صدح . [ ص َ ] (ع مص ) بانگ کردن مرد و خروس و جز آن . (از منتهی الارب ). بانگ کردن خر و کلاغ . (تاج المصادر بیهقی ). بانگ کردن خروس . (زوزنی ). بانگ فاخته . (مهذب الاسماء).