صدد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدد. [ ص َ دَ ] (ع اِ) نزدیکی . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (دهار). ◄ رویاروی . (منتهی الارب ). مقابله و برابری چیزی . (غیاث اللغات ). مقابله . (ربنجنی ). المقابلة و المثل . (مهذب الاسماء). ◄ مجازاً، قصد نمودن . در پی کاری شدن . (غیاث اللغات ). ♦ بصدد بودن، در صدد برآمدن ؛ قصد چیزی را کردن . در پی تحصیل چیزی بودن : نه در صدد عیون اعمالم نه از عدد وجوه اعیانم . مسعودسعد. اعقاب و اولاد او بر آنکس که در دیار هند بصدد ملک و معرض حکم باشد برین قضیت میرود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٣).
صدد. [ ] (اِخ ) شهری است بر مرز و بوم شمالی اسرائیل چنانکه موسی و حزقیال قرار دادند (سفر اعداد ٣٤: ٨ و حزقیال ٤٧: ١٥) بسیاری گمان دارند که صدد همان صدد حالیه است که ٧٥ میل بشمال شرقی دمشق و ٣٥ میل بجنوب شرقی حمص مسافت دارد، و آن مزرعه ٔ عظیمی است و از آثار قدیمی در آنجا جزچند عدد ستونهائی که در دیوار خانه بنا شده است نیست و دارای بستانها و اراضی مزروعه میباشد و مسیحیان آنجا از کلیسای یعقوبیه میباشند. (از قاموس مقدس ).