صدغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدغ . [ ص َ ] (ع مص ) دوش با دوش برابر رفتن با کسی . ◄ داغ و نشان کردن شتر را. ◄ کشتن مورچه را. ◄ برگردانیدن کسی را از کار و راندن . ◄ باز داشتن ظالم را از ظلم او. ◄ برنگردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ).
صدغ . [ ص ُ ] (ع اِ) مابین چشم و گوش مردم . (منتهی الارب ) (بحر الجواهر) (مقدمه ٔ ترجمان القرآن ). میان گوشه ٔ ابرو و گوش است و آن را شقیقه نیز گویند. (غیاث اللغات ). میان دنبال چشم و گوش . (مهذب الاسماء). بناگوش . (تفلیسی ). کلالک . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و رجوع به صدغه شود. ◄ موی پیچه بر صدغ فروهشته . ج، اصداغ . (منتهی الارب ). الشعر المتدلی علی الصدغ . (بحر الجواهر). موی پیچیده که آویخته باشند بر آن موضع. (غیاث اللغات ). زلف . (مقدمه ٔ ترجمان القرآن ) (دهار) (مهذب الاسماء) (تفلیسی ). موی بناگوش : سقی اﷲ لیلا کصدغ الکواعب بتی عنبرین موی و مشکین ذوائب . سلمان ساوجی .