صدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدم . [ ص َ ] (ع مص ) کوفتن . (منتهی الارب ). بهم باکوفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). یقال : صدم الجدار صدماً؛ اذا ضربه بسده . (بحر الجواهر). ◄ زدن چیزی سخت را به چیزی سخت مثل آن . (منتهی الارب ). ◄ رسیدن کاری بزرگ . (منتهی الارب ). کاری صعب رسیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ راندن سخت . (منتهی الارب ).
صدم . [ ص َ دُ] (عدد ترتیبی، ص نسبی ) صدیک . واقع در مرتبه ٔ صد.