صدود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدود. [ ص َ ] (ع ص ) حیله گر محال گو. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) چیزی که بر آینه بمالی آنرا، پس به آن سرمه کنی چشم را. (منتهی الارب ).
صدود. [ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ صد. رجوع به صد شود. ◄ (مص ) روی برگردانیدن از چیزی و اعراض کردن . (منتهی الارب ). بگشتن . (تاج المصادر بیهقی ). برگشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). بازداشتن کسی را از چیزی و برگردانیدن . (منتهی الارب ).