صدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدی . [ ص ُ دَی ی ] (اِخ ) آبی است . نام آبی است در شعر ورقةبن نوفل . (منتهی الارب ).
صدی . [ ص َ دا ] (ع اِ) انعکاس آواز در کوه و گنبد و جز آن . بنات جبل . بنت الجبل . رجوع به صدا شود. ◄ نوعی از ماهی سیاه دراز. ◄ مرد لطیف تن . ◄ تن آدمی بعد از مرگ او. (منتهی الارب ) (قطر المحیط). تن مرده . (مهذب الاسماء). رجوع به صدا شود. ◄ دماغ . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). رجوع به صدا شود. مغز سر. حشوالرأس . (قطر المحیط). ◄ جای شنیدن سخن از سر. ◄ بوم نر. (منتهی الارب ). ◄ کوکنک . (مهذب الاسماء). ◄ بانگ بوم . (قطر المحیط). ◄ ملخ سیاه که شب بانگ کند. (منتهی الارب ). طائر یصر باللیل یقفز قفزاً. (قطر المحیط). ◄ طائری است که از سر کشته برآید چون پوسیده گردد بقول جاهلیت . (منتهی الارب )(قطر المحیط). و رجوع به البیان و التبیین چ مطبعه ٔرحمانیه ٔ قاهره ج ١ ذیل ص ٢٣٢ شود. ◄ مرد دانا بمصالح شتران . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). ◄ یقال : صم صداه و کذا اصم اﷲ صداه ؛ یعنی هلاک گرداند او را خدای . ◄ (اِمص ) تشنگی . ◄ (مص ) تشنه گردیدن . (منتهی الارب ). عطش .
صدی . [ ص ُ دَ ] (اِخ ) نام شمشیر ابوموسی اشعری است . (منتهی الارب ).