صرصری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صرصری . [ ص َ ص َ ] (ص نسبی ) منسوب به دیهی در دو فرسنگی بغداد معروف به صرصرالدیر. (سمعانی ).
صرصری . [ ص َ ص َ ] (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن عسکربن محمدبن ثابت . یاقوت گوید: وی صدیق ما بود و مردی صاحب حمیت و مردانگی بود و شعرا را در مدح وی قصایدی است . کمال قاسم واسطی در حق او سروده است : اقول لمرتاد تقسم لُحمه علی البید ما بین السری و التبحر. (معجم البلدان ).
صرصری . [ ص َ ص َ ] (اِخ ) ابوالقاسم اسماعیل بن حسین بن عبداﷲبن هیثم بن هشام صرصری . شیخ ثقة و صدوق بود. وی از ابوعبداﷲ حسین بن اسماعیل محاملی و محمدبن عبیداﷲبن العلاء کاتب و ابوالعباس احمدبن محمدبن سعیدبن عقدة کوفی و ابوعیسی احمدبن اسحاق انماطی و ابوعمر حمزةبن قاسم هاشمی و جز ایشان روایت دارد، و ابوبکر احمدبن محمدبن غالب برقانی و محمدبن احمدبن شعیب رویانی و ابوالحسین محمدبن علی بن مهتدی باﷲ از وی روایت کنند آخرین کسی که از وی روایت کند ابوطاهر احمدبن محمدبن عبداﷲ قساری خوارزمی است . در بغداد در جمادی الثانیه ٔ ٤٠٣ هَ . ق . درگذشت . و جنازه اش را به صرصر برده دفن کردند و امام ابوحامد اسفراینی بر وی نماز گزارد. (سمعانی ).