واژه جو

صرفه کاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صرفه کاری . [ص َ ف َ / ف ِ ] (حامص مرکب ) صرفه جوئی . اقتصاد. به اندازه هزینه کردن . احتیاط و ملاحظه در خرج : شه غزنوی گرچه تقصیر کرد تلافی خدیو جهانگیرکرد از آن صرفه کاری شد این سود او که مذموم شد نام محمود او. ظهوری (از آنندراج ).

معنی صرفه کاری | واژه جو