صرف
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) گردانیدن، برگردانیدن. ۲- منصرف کردن. ۳- به کار بردن. ۴- سره کردن زر و سیم. ۵- تبدیل پولی به پول دیگر ۶- سود.
(~.) [ ع. ] (اِ.)۱ - گردش، گردش روزگار. ۲- علمی که به بحث درباره اشتقاق و صیغههای کلمات عربی میپردازد.
(ص) [ ع. ] ۱- (ص.) خالص، هر چیز خالص و بی غش. ۲- (ق.) فقط.