واژه جو

صعوبة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صعوبة. [ ص ُ ب َ ] (ع مص ) دشوار شدن کار و مشکل گردیدن . (منتهی الارب ). دشخوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). دشوارشدن . (دهار). ◄ (اِمص ) دشواری . (غیاث اللغات ). سختی . عسرت . ناخواری . خلاف سهولت : سهل باشد صعوبت ظلمات گر بدست آید آب حیوانم . سعدی . ◄ سرکشی و شموسی . ضد ذل .

معنی صعوبة | واژه جو