صمدجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صمدجو. [ ص َ م َ ] (نف مرکب ) جوینده ٔ صمد. جوینده ٔ خدا. خداپرست . خداطلب : احدگویان صمدجویان همه زیر زمین رفتند تو مهرویان مهوش را در این خاک گران بینی . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صمدجو. [ ص َ م َ ] (نف مرکب ) جوینده ٔ صمد. جوینده ٔ خدا. خداپرست . خداطلب : احدگویان صمدجویان همه زیر زمین رفتند تو مهرویان مهوش را در این خاک گران بینی . خاقانی .