صمعری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صمعری . [ ص َ ع َ ری ی ] (ع ص ) سخت . ◄ ناکس . (منتهی الارب ). مرد فرومایه . (مهذب الاسماء). ◄ سرخ خالص از هر چیزی . (منتهی الارب ). الخالص الحمرة. (قطر المحیط). ◄ (اِ) آنچه در وی سحر و افسون کارگر نشود. (منتهی الارب ).