صمغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صمغان . [ ص َ ] (ع ص ) لقیت صمغان و کذا لقیت اباصِمغَه ؛ یعنی دیدم شخصی را که صمغ می آرد دهن و هر دو گوش و هر دو چشم و بینی او چنانکه صمغ می آرد درخت . (منتهی الارب ).
صمغان . [ ص ِ ] (ع اِ) دو کرانه ٔ دهان که ملتقای هر دو لب است یا جای فراهم آمدن آب دهن در دو جانب لب . (منتهی الارب ). هر دو سوی دهن . (مهذب الاسماء).