صمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صمل . [ ص ُ م ُل ل ] (ع ص ) مرد قوی جثه ٔ گرداندام . ◄ حافر صمل ؛ سم سخت و استوار. (منتهی الارب ).
صمل . [ ص َ ] (ع اِ) صمل الشجر؛ یبسی و خشونت درخت . (منتهی الارب ).
صمل . [ ص َ ] (ع مص ) زدن کسی را به چوب دستی . ◄ سخت شدن و درشت گردیدن چیزی . ◄ خشک و خشن گردیدن درخت بدان جهت که آب نیابد. ◄ بازایستادن از طعام . (منتهی الارب ).