صناعت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صناعت کردن . [ ص ِع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مهارت نمودن . استادی نشان دادن چنانکه بر حریف پیروز شود. غالب آمدن : چودر بازی صناعت کرد بهرام ز عرصه، شاه بیرون رفت ناکام . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صناعت کردن . [ ص ِع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مهارت نمودن . استادی نشان دادن چنانکه بر حریف پیروز شود. غالب آمدن : چودر بازی صناعت کرد بهرام ز عرصه، شاه بیرون رفت ناکام . نظامی .