صنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنان .[ ص َن ْ نا ] (اِخ ) دلاوری بوده است . (منتهی الارب ).
صنان . [ ص ُ ] (ع اِ) گند بغل . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). بوی بغل . (غیاث اللغات ) (دهار).
صنان . [ ] (اِخ ) (جای کله ها) موضعی است در ساحل یهودا در نزدیکی کنارش یوشی ١٥:٣٧ و دور نیست که صانان باشد میک ١:١١ بعضی گمان برده اند که صنان جموع است و آن دهی است که به جنوب شرقی اشقلون واقع است و دیگران آن را زنایره دانسته اند که به مسافت دو میل و نیم از ریشه واقع میباشد. و دیگران بر آنند که خرابه های سنات میباشد که در شمال بیت جبرین واقع است . (قاموس کتاب مقدس ).