صنبور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنبور. [ صُم ْ ] (ع اِ) خرمابن کم بار برهنه شاخ پوست رفته ٔ باریک ساق . ◄ دهانه ٔ کاریز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ خرمابن تنهاگانه . (منتهی الارب ). المنفردة من النخیل . (اقرب الموارد). خرمابن جداگانه . (مهذب الاسماء). ◄ ماسوره ای از آهن و ارزیز و مانند آن که بر آب دستان و خنور نهند و از آن آب خورند. ◄ شاخها که از بیخ خرمابن برآمده باشد. ◄ ناودان حوض یا سوراخی که از آن آب حوض بیرون رود. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). ◄ تنه ٔ خرمابن . ◄ کودک خردسال . ◄ فتنه . بلا. ◄ باد گرم . ◄ باد سرد. ضد است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) مرد بی برادر و فرزند. ◄ بی مونس . بی یار. (منتهی الارب ). ◄ ضعیف . ◄ خوار. ◄ ناکس . فرومایه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
صنبور. [ صُم ْ ] (اِخ ) نام دریائی است . (معجم البلدان ).