صنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنو. [ ص ِن ْوْ ] (ع اِ) هر واحد از چند تنه ٔ درخت که همه از یک بیخ رسته باشد یا خاص است به خرمابن . (منتهی الارب ). تنه ٔ درخت که با تنه ٔ دیگر از یک بیخ باشد. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ). آن خرمابن که از بن دیگری رسته بود. ج، صِنوان . (مهذب الاسماء). و رجوع به صُنْو شود. ◄ گو معطل و بی کار و خالی از اهل . (منتهی الارب ). الحفر المعطل . (اقرب الموارد). ◄ برادر پدری و مادری . (منتهی الارب ). برادر. (مهذب الاسماء). ◄ پسر عم مرد. ج، اَصْناء. ◄ مِثل . مانند. (منتهی الارب ). شبیه .
صنو. [ ص ِن ْوْ ] (اِخ ) چاهی است مر بنی ثعلبه را. (منتهی الارب ).
صنو. [ ص ُن ْوْ ] (ع اِ) هر واحد از چند تنه ٔ درخت که همه از یک بیخ رسته باشند یا خاص است به خرمابن . (منتهی الارب ). رجوع به صِنْو شود.