صنوبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنوبری . [ ص َ ن َ ب َ ] (اِخ ) احمدبن محمد الحلبی، مکنی به ابی بکر. شاعریست و در فوات الوفیات اندکی از اشعار لطیف وی آمده است . بسال ٣٣٤ هَ . ق . درگذشت . (الاعلام زرکلی ص ٧٣).
صنوبری . [ ص َ / ص ِ ن َ / نُو ب َ ] (ص نسبی ) نسبت است به صنوبر که درختی است . (الانساب سمعانی ). ◄ همانند صنوبر در شکل . مخروطی کله قندی . و دل را از جهت مخروطی بودن آن صنوبری شکل گویند : دل صنوبریم همچو بید لرزانست ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست . حافظ. رجوع به صنوبر شود.