واژه جو

صورآوا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صورآوا. (ص مرکب ) آنکه یا آنچه آواز آن در درشتی و خشونت همچون بانگ صور بود. بلندآوا. درشت آواز. بلندبانگ : از تیغ نورافزای تو وز رخش صورآوای تو بر گرز طورآسای تو نور تجلی ریخته . خاقانی . تا که از آن ساق من بر آهنین کرسی نشست می بلرزد ساق عرش از آه صورآوای من . خاقانی . رجوع به صور و صور اسرافیل شود.

معنی صورآوا | واژه جو