صورتکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورتکاری . [ رَ ] (حامص مرکب ) تصویرسازی . صورت کشی . نقش کندن بر چنگ و دیگر چیز : چو شد پرداخته فرهاد را سنگ ز صورتکاری دیوار آن سنگ . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورتکاری . [ رَ ] (حامص مرکب ) تصویرسازی . صورت کشی . نقش کندن بر چنگ و دیگر چیز : چو شد پرداخته فرهاد را سنگ ز صورتکاری دیوار آن سنگ . نظامی .