صوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صوع . [ ص َ ] (ع مص ) پیمودن به صاع . ◄ جدا کردن . (منتهی الارب ). ◄ دوتا کردن و پیچاندن چیزی را. (اقرب الموارد). ◄ متفرق و پراکنده ساختن . (منتهی الارب ) (مصادر زوزنی ). پراکنده کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ترسانیدن کسی را. ◄ رفتن زنبور بعضی پس بعضی . ◄ آمدن کسان مرد مر او را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ حمله آوردن بعضی بر بعض دیگر. (اقرب الموارد).
صوع . [ ص َ / صو ] (ع اِ) پیمانه . (منتهی الارب ).
صوع . (ع اِ) ج ِ صاع . (منتهی الارب ). رجوع به صاع شود.