صوغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صوغ . [ ص َ ] (ع مص ) فرورفتن آب بزمین . ◄ نانخورش در نان فرورفتن . ◄ آفریدن خدای کسی را. (منتهی الارب ). آفریدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آماده کردن چیزی را بر مثال راست . (منتهی الارب ). مهیا ساختن آنرا بر مثال مستقیم . (اقرب الموارد). ◄ در کالبد ریختن چیز گداخته را. (منتهی الارب ). ◄ زرگری کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ دروغ بستن و آراستن آنرا. (منتهی الارب ). ◄ آسان به گلو درشدن شراب . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). سوغ . ◄ (ص، اِ) همسال . همزاد. ◄ همانند. مثل . (اقرب الموارد).
صوغ . [ ص َ ] (ع مص ) (اصطلاح علم صرف ) عبارتست از گرفتن ماده ٔ اصلی و تصرف کردن در آن ماده به ایجاد هیأت و شکلی و افزودن و قائل شدن معنی برای آن ماده بنحوی که اصل ماده اش باقی ماند، در صورتی که معنی اصل در فرع باشد، چنانکه در ساختن ظرف و اقسام زیور از طلا. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
صوغ . (ع اِ) پرنده ای است رنگ آن سیاه و سفید آمیخته و سینه ٔ آن سرخ بیشتر به درختان و سبزه رو آورد. (صبح الاعشی ج ٢ ص ٦٤).