صولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صولی . (اِخ ) ابراهیم بن عباس بن محمد. رجوع به ابراهیم بن عباس بن محمد شود.
صولی . (اِخ ) محمدبن یحیی بن عبداﷲبن عباس بن محمدبن صول تکین کاتب، مکنی به ابی بکر و معروف به صولی شطرنجی . از ابوداود سجستانی و ابوالعباس ثعلب ومبرد و جز آنان روایت کند و دارقطنی و مرزبانی از او روایت دارند. صولی از بزرگان ادب است . وی ندیم الراضی و المکتفی و المقتدر بود. او را تصانیفی است، ازآن جمله : الاوراق فی اخبار آل العباس و اشعار هم . الغرر. الانواع . العبادة. ادب الکاتب . الوزراء. اخبار ابی تمام . اخبار القرامطه . اخبار ابن هرمة. اخبار سیدحمیری . اخبار ابی عَمروبن العلاء. اخبار اسحاق بن ابراهیم .وی در شطرنج یگانه ٔ روزگار بود و بسال ٣٣٥ یا ٣٣٦ هَ . ق . درگذشت . (وفیات الاعیان ج ٢ ص ٨٨). رجوع به الموشح مرزبانی و الفهرست ابن ندیم و الاعلام زرکلی شود.
صولی . (اِخ ) دهی است از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان، واقعدر ٦ هزارگزی شمال باختری لنده و ٧٢ هزارگزی شمال اتومبیل رو بهبهان به آغاجاری واقع است . این دهکده کوهستانی، گرمسیر و مالاریائی است . ١٥٠ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات، پشم و لبنیات . شغل اهالی زراعت و حشم داری و صنایع دستی آنان قالی، قالیچه و گلیم بافی است . راه دهکده مالرو است و ساکنین از طایفه ٔ طیبی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).